تبليغاتX
پیس پیس ... ششش !!!

پیس پیس ... ششش !!!

بو کنی ... بوی سوسک میاد ...

 

 

من رقص دختران هندي را بيشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روي عشق و علاقه مي رقصند ولي پدر و مادرم از روي عادت نماز مي خوانند .

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 9:5 توسط آنت _ بانشی| |
 

سلام من خوبم...یعنی خوب خوبم نیستم.

یه کم مریضم...

اما هنوز زندم و هنوز زندگی میکنم...

از همه ی دوستایی که از من یاد کردن واز همه ی اونایی که یادی نکردن ممنونم.

و بیشتر از همه دست بوس ساده ی عزیزم هستم که زحمت کشید ویه آپ ساده ایی جانانه برام نوشت.

ساده جون دوست دارم.

و بازم ممنونم از داداش مجتبی گلم که قده دنیا دوسش دارم.

 

آنكه ويران شده از يار ، مرا مي‌فهمد

آنكه تنها شده بسيار ، مرا مي‌فهمد

چه بگويم كه چنان از تو فرو ريخته‌ام ...

كه فقط ريزش آوار ... مرا مي‌فهمد

 

 

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 10:39 توسط آنت _ بانشی| |
یا الله یا الله جان من بفرمایید بشینید هیشکی از جاش بلند نشه خو خو چیه نه که هی تحویلم می گیرید از اون جهت گفتم خو کی تو رو آخه تحویل گرفت ها؟ خب عمم که تحویل گرفت خو با عرض سلام و خسته نباشید این جانب ساده هستم دوست آنتن آنتن جونم به دلیل مسایلی نیتونه بیاد الهییییییییییییییی ساده بمیره براش خو آنتن مریضه دیگه شماهام خجالت نکشیدید این مدت نیومدید پیشش؟ ساده ما که اومدیم چرا چرت می گی؟ خب گفتم دست پیش بگیرم از طرف انتن پس نیفتم جدی جدی آنتن فداش بشم مریضه گفت ساده به جای من برو آپ کن برای مریضی انتن دعا کنید زودی خوب خوب بشه من که خیلیییییییی دوسش دارم شماها چه طور؟

آنتن نفس ساده

آنتن مریض

آنتن بیمار

دعا کنید آنتنم زود خوب بشه 

الان ببینه نوشتم آنتن منو می کشه شماها بهش بگید آنت یادتون نره ها... آنتن نگیدا فقط آنت.... من فقط بهش آنتن می گم

خب گفتم آنتن از چی بنویسم؟ گفت از سیاست... گفتم ساده جماعتو چه به سیاست؟ گفت از هر چه دل تنگت می خواهد بنویس

خب دل تنگ من که هزاران چیز می خواهد خو مثلن مرغ تو فر... مرغ کبابی و انواع و اقسام مرغ و خانواده ی مرغ

خب یکم دل نگران بودم برای انتن خب اخه مریضه جیگریکمم اصاب خودم سرجاش نیست 

خب یکم اصاب مصاب ماشین حساب

خودم الان نزدیک ۴ روزه عین جنازماما هیشکی زنگ نزد حالمو بپرسه اوخی ساده همیشه تنها ساده بیکس ساده غریب ساده دخترک کبریت فوروش هیشکی از اولم منو دوست نداشت همیشه غریب بودم... هی تووووووووف

خب دوست های آنتن جونم خوب هستید؟ گفتیم بیایم به جاش یه آپی کنیم ملتو از نگرانی در بیاریم این آنتن دختری خوش صحبت خوش صدا می باشد در کل نفس ساده می باشد آیا؟

خب بذارید از زندگی بگم

از اولم از زندگی خوشم نمی اومد

همش باهام سر لج داشت ایا؟

جدیدنا که دیگه داره داغونم می کنه ایا؟

ای تف به زندگی ایا؟

خب وبلاگ آنتن هست من که نیتونم توش از خاطره های خودم بنویسم خب بیاید در مورد ابو هوا صحبت کنیم هوا که خوب است... شکر اصابم که خراب است شکر خدا...

دعا برای منو آنتن فراموش نشود که ایا؟

نوشته شده توسط ساده ایا؟

اجازه نداشتم خاطره بنویسم وگرنه جدیدنا رفته بودم تولد بعدش کلی خاطره داشتم می اومدم از خودم خاطره می دادم بیرون خو... حیف که وبلاگ من نیست دیگه

الته از اولم گفتن ساده و آنتن نداریم که

راستی امضا : ساده ایا؟

راستی دروغ چرا چندتا نظر خصوصی انتنم خوندم نه خداییش یکی دوتارو خوندم بعدش گفتم ساده خجالت بکش عیبه خب گناههوجدانم سرزنش کرد دیگه نخوندمگفتم بگم که حلالم کنید دیگه خو ایا؟

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 23:22 توسط آنت _ بانشی| |
 

 


در زمان سلطان محمود می‌کشتند که شیعه است
زمان شاه سلیمان می‌کشتند که سنی است
زمان ناصرالدین شاه می‌کشتند که بابی است
زمان محمد علی شاه می‌کشتند که مشروطه طلب است
زمان رضا خان می‌کشتند که مخالف سلطنت مشروطه است
زمان پسرش می‌کشتند که خراب‌کار است
امروز توی دهن‌اش می‌زنند که منافق است
و فردا وارونه بر خرش می‌نشانند و
شمع‌آجین‌اش می‌کنند که لا مذهب است
اگر اسم و اتهامش را در نظر نگیریم چیزی عوض نمی شود
تو آلمان هیتلری می کشتند که یهودی است
حالا تو اسرائیل می‌کشند که طرف‌دار فلسطینی‌ها است
عرب‌ها می‌کشند که جاسوس صهیونیست‌ها است
صهیونیست‌ها می‌کشند که فاشیست است
فاشیست‌ها می‌کشند که کمونیست است‌
کمونیست‌ها می‌کشند که آنارشیست است
روس ها می‌کشند که پدر سوخته از چین حمایت می‌کند
چینی‌ها می‌کشند که حرام‌زاده سنگ روسیه را به سینه می‌زند
می‌کشند و می‌کشند و می‌کشند
و چه قصاب خانه‌یی است این دنیای بشریت



احمد شاملو

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 14:17 توسط آنت _ بانشی| |
 

 

توپولوف!

من هلاک تو و خاک زیر پاتم، توپولف!
من زمین خوردۀ اون جعبه سیاتم، توپولف!
کشته‌ی تیپ زدن و قـدّ و بالاتم، توپولف!
مرده‌ی ریپ زدن و ناز و اداتم، توپولف!
قربـون اون نوسانــات صداتم، توپولف!
یه کلوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!



من هواپیما ندیدم اینجوری ناز و ملــوس
می‌پری پر می زنی روی هوا عین خروس!
بذار ایرباس واست عشوه بیاد- دراز لوس-
بدگِلا چش ندارن ببیننت، خوشگل روس!
قربون چشات برم، محــو نیگاتم ، توپولف
یه کلوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!



می‌بری ما رو نقـــاط دیدنی وقت فرود
گاهی وقتا سر کـــــوه و گاهی وقتا ته رود
می فرستن همه تا سه روز به روحمون درود
می خونه مجری سیما واسمون شعر و سرود
چرا ماتم می گیرن، مبهوت و ماتم توپولف!
یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!



وقتی عشقت می‌کشه گاهی با کلّه می شینی
به جـــــای باند فرود، توی محلّه می شینی
یا میری تــــو ده و رو سر گلّه میشینی
زودی مشهور میشی، رو جلد مجلّه میشینی
پیگیرعکســــــا و تیتر خبراتم توپولف!
یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!



می خوام از خدا که یک لحظه نشم از تو جدا
چونکه وقتی باهاتم هی می کنم یـــــاد خدا
بدون نذر و نیـــاز بــــــا تو پریدن ، ابدا!
می کنم بعد فرود تمــــوم نذرامـــــو ادا
واســه جنّت بلیتت گشتــــه براتم، توپولف!
یه کلـــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!



تو که هی رفیقــــای ایرونیتو یاد می کنی
کی میگه تــــو انبارای روسیه باد می کنی؟
ما رو پیک نیک می بری، سقوط آزاد می کنی

خدا شــــادت بکنه ، روحمونو شاد میکنی
بری تا اون سر اون دونیا(!) باهاتم، توپولف!
یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

 

 

نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 14:11 توسط آنت _ بانشی| |
 

 

تسخیر یک کشور بزرگ از تسخیر قلب کوچک یک زن آسانتر است

نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 9:14 توسط آنت _ بانشی| |
 

سرزمین من ساخته شده از زنجیر ها
و لبریزند از زنجیر رودخانه هایش
تمساح هایش همه تیز دندان
منتظر .... به کمین
از برابر چشمان بهت زده مردم
خیابانها می گریزند
وسرزمینی که از نفس افتاده بود
از رویای جوانی پر شد . . . . لب پر زد
ودر جزر و مد فریادشان
رونقی دیگر گرفت
ودر امتداد نگاه های سبز
ایران دخت سرزمین من
ندا سرداد
آی مردان برهنه سر
آی مردان زرین کمر
اینک منم ، دخت ایران
در جستجوی نام
در جدال با ننگ
بفشارید مشت خود را
اینک . .. . گاه نبرد آمده است
و بچه تمساحی به ناگاه پیغام آور مرگ شد
و دیدم ایران دخت سرزمینمان به چپ و راست غلتید
و صدای مژگامش در آن لحظه های آخر
در هوا موج می زد
و چهره ایراندخت من
در آب های لرزان دیدگانم محو شد
و امواج سبز نگاهش
در آن لحظه های آخر مرا هوشیاری داد
من کنارش بنشستم ...
شهر از نفس افتاده بود
از رودخانه های زنجیری شهر
بچه تمساح ها بیرون آمدند
مرا تحمل چنین مصیبتی دشوار است
باز یافتنت آسان نیست
بنگر ... گوش بده
چگونه قلب ایراندخت سرزمینمان
در درون سینه ها دیوانه وار می تپد
عهد میبندم زنده ات کنم
من فریاد برآوردم
ما فریاد برآوردیم
و در سرزمین مردگان
همه براه افتادند از پی جمعیت گریان
و بر فراز جمعیت میرفت
: ندای ایران دخت سرزمین من که می گفت
چه کسی می شنود ندای رویای جوانی نفرین شده مرا ؟
و بچه تمساح ها گریختند

سیامک بختیاری [یونس]

 

نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 16:1 توسط آنت _ بانشی| |
 

احمدي نژاد اعلام كرد در زمينه تلفات سوانح هوايي از هفته پيش تا حالا 90 درصد رشد داشتيم ومدارك آن هم مكتوب موجود است طوريكه از تلفات 168 نفر در هفته گذشته به 16 نفر در اين هفته رسيديم.در ضمن در سانحه قبلي هواپيما در آسمان دچار نقص فني شد و سقوط كرد ولي به همت همه افراد زحمكتش دولت دهم اينبار هواپيما روي باند دچار سانحه شد كه اين خود نشان از پيشرفت غير قابل انكار صنعت هواپيمايي كشور دارد.قول ميدهيم در سانحه بعدي هواپيما سر جاي خودش قبل از حركت منفجر شود

 

نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 8:7 توسط آنت _ بانشی| |
 

 

هراس من
باری
همه از مردن
در سرزمینی ست
که مزد گورکن
از بهای آزادی آدمی افزون باشد


احمد شاملو

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 8:32 توسط آنت _ بانشی| |
 

 

دوستان به یاده همتونم...فقط نت اداره ۱ ساعت در روز شده و من تا میل هامو چک کنم و یه آپ کوچولو کنمو ...از کامنتای دوست داشتنیتون لبریز بشم...تایمم تمومه و وقت نمیکنم بیامون یه سر خونهاتون...از تمامیتون...از اعماقه ته م .... عذر میخوام.

 

مسئله این است...سرطان پستان یا سینه ؟؟؟

 

چندی پیش در روزنامه ها ، طی بخشنامه ای اعلام شده بود که پزشکان می بایست از این به بعد به جای کلمه «سرطان پستان» از عنوان «سرطان سینه» استفاده نمایند . پزشک محترمی نیز طی مقاله ای در همان روزنامه معترض شده بود که در علم آناتومی ، «پستان» و «سینه» دو مقوله ی جدا از هم هستند . سینه قسمتی از بدن است که ریه و قلب زیر آن قرار دارد و پستان روی آن . بنابر این نمی توان به جای «پستان» گفت «سینه» و در نهایت هم به ریش مبتکر این واژه گزینی خندیده بود .
یادم نیست این بخشنامه را وزارت بهداری صادر کرده یا پیشنهاد فرهنگستان زبان بود . کاری هم به این نداریم که آن آقای دکتر تا چه حد راست می گفت یا نه ، ولی این را می دانم که این مقوله سر دراز دارد و ابعاد آن خیلی گسترده تر از این حرف هاست .
مثلا معلوم نیست تکلیف واژه های دیگری که ترکیب مشترک دارند چیست . می پرسید یعنی چه ؟ حالا توضیح می دهم :
از این به بعد به «پستانک» چه باید گفت ؟ «سینه اََک»؟ یا واژه ی دیگری پیشنهاد می شود . یا لغاتی که مشابه و نزدیک به آن هستند ، مثل «پیستون» یا «پسته». چون اگر معتقد باشیم که «ان» آخر پستان ،«ان» تثنیه است ، بنابر این پسته که مفرد آن است را چه باید نامید ؟
از پسته بگذریم ، ما جزو داروهای گیاهی ، گیاهی داریم به نام «سه پستان» که معمولا ً با عناب تجویز و مصرف می شود . آیا از این پس وقتی به عطاری می رویم ، باید سراغ «عناب سه سینه» را بگیریم ؟ اگر جناب عطار در جریان این بخشنامه نباشد تکلیف چیست ؟
از آن بالاتر ، تکلیف گروه پستانداران در علم جانور شناسی چه می شود ؟ آیا «سینه داران» جایگزین مناسبی است یا «شیردان داران» را باید پیشنهاد کرد؟ مثلا ً تصور کنید گوساله که از اول خلقتش تا حالا برای خوردن شیر مادر به سراغ پستان گاو در بین پاهای عقب رفته ، حال باید به سراغ سینه ی گاو در بین پاهای جلو برود . تازه چی گیرش می آید که بخورد؟
بعد می رسیم به لغات هم عرض ، مثلاً در صنعت ما واشری داریم به نام «ممه یی» که به سر شیلنگ یا لوله وصل می شود . آیا ممه یی نیز ممنوع است یا اشکالی ندارد ؟
از همه ی این ها که بگذریم ، تاثیر چنین بخشنامه ای در ادبیات بسیار مشکل آفرین است . تصور کنید دیوان تمام شاعران باید بازخوانی و باز نویسی شود .
مثلا ً باید بگوییم :
گویند مرا چو زاد مادر / سینه به دهان گرفتن آموخت
به همین ترتیب بسیاری از اشعار فورکلور باید اصلاح شود . از جمله باید خواند :
اتل متل توتوله
گاو حسن چه جوره
نه شیر داره نه سینه
شیرشو بردن به گینه
حالا اگر در هندوستان قحطی شیر هم شد که شد .
هکذا ضرب المثلهای زیادی که باید اصلاح شوند که فعلاً با آن ها کاری نداریم .
اما مشکل بعدی ، بعد از اصلاح شعر شعرا ، در نسل بعدی ظاهر می شود . یعنی جوان های نسل آینده که بچه های کنونی ما باشند ، وقتی به واژه ی تبدیلی اصلاح شده (یعنی سینه) بر می خورند نمی دانند واقعا منظور شاعر همان سینه است یا این سینه قبلا پستان بوده است . مثلاً وقتی شاعر می گوید :
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
یا می گوید :
خدایا سینه ای ده آتش افروز
واقعاً منظور اولیه ی شاعر همان سینه بوده است یا چیز دیگری .
همچنین واژه هایی مثل : سینه ریز ، سینه خیز رفتن، سینه سپر کردن ، سینه چاک و قس علی هذا. _ قس علی هذایش این است که اگر در رستوران گارسون پرسید : ران مرغ می خورید یا سینه ی مرغ ؟ معلوم نیست حرف بدی دارد می زند یا بیچاره منظوری ندارد .
توجه دارید که در چنین شرایطی آدم به همه چیز شک می کند . مثلاً وقتی مترجمی «انشراح صدر» را «فراخی سینه» ترجمه کرده است ، معلوم نیست این بخشنامه دست و پای او را در ترجمه بسته یا این که واقعاً فراخی این سینه ، فراخی سینه بوده است نه فراخی ... .
ملاحظه می فرمایید یک سرطان پسـ... ببخشید ، سرطان سینه ی ناقابل ، چه الم شنگه ها ممکن است به دنبال داشته باشد ؟

 

 

نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 8:46 توسط آنت _ بانشی| |