پیس پیس ... ششش !!!
بو کنی ... بوی سوسک میاد ...
ترجیح میدهم با کفش هایم در خیابان راه بروم وبه خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفش هایم فکر کنم امريكا: شما خلاف مي كنيد.پليس شما را دستگير ميكند.احياناً آن وسط مقاديري مشت و لگد توسط افسر پليس دريافت ميداريد. يك نفر از اين صحنه فيلم ميگيريد و در اينترنت پخش مي كند. صحنه ضرب و شتم شما از 222 كانال خبري و سياسي پخش مي شود. پليس رسوا مي شود. پليس از مردم امريكا عذرخواهي مي كند. پليس 15 ميليون دلار به شما غرامت مي دهد.شما نيز به خاطر جرمي كه مرتكب شده ايد مجازات مي شويد. ايتاليا: شما خلاف مي كنيد. پليس شما را دستگير مي كند. شما به پليس رشوه مي دهيد. شما آزاد مي شويد! فرانسه: شما خلاف مي كنيد اما پليس شما را دستگير نمي كند چون فعلاً به خاطر حقوق پايينش در حال اعتصاب است. انگليس: شما خلاف مي كنيد و پليس يك مسلمان سياه پوست عرب را به جاي شما دستگير مي كند. آلمان: شما خلاف مي كنيد و سگ هاي پليس ردتان را پيدا مي كنند و شما را دستگير مي كنند. سویس: شما خلاف نمي كنيد .پس نيازي به حضور پليس نيست. عراق: شما خلاف مي كنيد.پليس شما را دستگير مي كند.در حين دستگير شدن بمبي كه در جورابتان جا سازي كرده ايد منفجر مي كنيد و به همراه پليس مي ميريد. چين: شما خلاف مي كنيد.شما اعدام مي شويد! امارت:شما حال و حوصله خلاف نداريد و به جايش با همراهي پليس ،از كشور هاي همجوار دختر وارد مي كنيد! هندوستان: شما خلاف مي كنيد.پليس شما را دستگير مي كند و شما عاشق دختر رييس پليس مي شويد و توسط اون دختر از زندان فرار مي كنيد و در حاليكه دو تايي آواز ميخوانيد و دور درخت مي چرخيد و روسري دورگردن معشوقه تان مي پيچيد و هي دستش را مي گيريد و مي كشيد و ول ميكنيد به دوردست ها فرار مي كنيد. هلند: از آنجا كه همه كار هاي خلاف در اين كشور خلاف محسوب نمي شوند بنابراين شما خواهر و مادر تان را هم كه به يكديگر پيوند بزنيد باز هم خلاف محسوب نمي شود و پليس دستگيرتان نمي كند! روسيه: شما خلاف مي كنيد اما قبل از آنكه توسط پليس دستگير شويد توسط گروه هاي رقيب كشته مي شويد. ایران: شما خلافي نمي كنيد اما پليس شما را دستگير مي كند.شما ناپديد مي شويد.يك هفته مي گذرد و خبري از شما نميشود.دو هفته مي گذرد و كسي خبري از شما ندارد.پليس دستگيري شما را تكذيب مي كند.اداره قضاوت نسبت به وجود شما ابراز بي اطلاعي مي كند.بيمارستان ها و زندان ها و پزشكي قانوني هم از شما خبري ندارند.در پايان هفته سوم يك سايت محارب و معاند و فتنه گر و برانداز و اغتشاش گر و حرمت شكن مكان دقيق دستگيري ، همراه با فيلم ضرب و شتم تان را پخش مي كند. پليس از طريق 222 كانال خبري و سياسي اين اتفاق را تكذيب مي كند و فيلمبردار اين صحنه را تحت تعقيب قرار مي دهد! شما هم بالاخره يه بلايي سرتان مي آيد. نگران نباشيد! منبع: نازك ترازبلورم
و نرم ترازحریر اگرهم قصد شكستن دارى ، سنگ بی انصافی ست یك تلنگر كافیست.....! شش ماه تمام است که در کوچه و پس کوچه ها ویلانم حميد مصدق خرداد 1343 تو به من خنديدي و نمي دانستي جواب زيباي فروغ فرخ زاد به حميد مصدق من به تو خنديدم چه بسيارند دخترانی که ميشود با آنها خوابيد ولی چه انگشت شمارند دخترانی که ميشود با آنها بيدار ماند *** گاهی فقط یک حرف...یه کلمه...یه جمله...بیشت از یه کتاب حرف داره...گاهی یه بیت شعر...یه آیه از قرآن...یه نگاه...در لحظاتی که فکرشم نمیکنیم...چنان با دله ما میکنه که زلزله با بم کرد. تازگیها زدم تو خط شریعتی... گاهی یه خطه کوتاه من و یه هفته به فکر میبره...این دو جمله بسیار حرفا داره...بسیار سکوتها داره...بسیار نگاهها داره... برای زیبا زندگی نکردن کوتاهی عمر را بهانه نکن ! ... عمر کوتاه نیست ... ما کوتاهی می کنیم !!! من رقص دختران هندي را بيشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روي عشق و علاقه مي رقصند ولي پدر و مادرم از روي عادت نماز مي خوانند . سلام من خوبم...یعنی خوب خوبم نیستم. یه کم مریضم... اما هنوز زندم و هنوز زندگی میکنم... از همه ی دوستایی که از من یاد کردن واز همه ی اونایی که یادی نکردن ممنونم. و بیشتر از همه دست بوس ساده ی عزیزم هستم که زحمت کشید ویه آپ ساده ایی جانانه برام نوشت. ساده جون دوست دارم. و بازم ممنونم از داداش مجتبی گلم که قده دنیا دوسش دارم. آنكه ويران شده از يار ، مرا ميفهمد آنكه تنها شده بسيار ، مرا ميفهمد چه بگويم كه چنان از تو فرو ريختهام ... كه فقط ريزش آوار ... مرا ميفهمد آنتن نفس ساده آنتن مریض آنتن بیمار دعا کنید آنتنم زود خوب بشه الان ببینه نوشتم آنتن منو می کشه خب گفتم آنتن از چی بنویسم؟ گفت از سیاست... گفتم ساده جماعتو چه به سیاست؟ گفت از هر چه دل تنگت می خواهد بنویس خب دل تنگ من که هزاران چیز می خواهد خو خب یکم دل نگران بودم برای انتن خب اخه مریضه جیگر خب یکم اصاب مصاب ماشین حساب خودم الان نزدیک ۴ روزه عین جنازم خب دوست های آنتن جونم خوب هستید؟ گفتیم بیایم به جاش یه آپی کنیم ملتو از نگرانی در بیاریم خب بذارید از زندگی بگم از اولم از زندگی خوشم نمی اومد همش باهام سر لج داشت ایا؟ جدیدنا که دیگه داره داغونم می کنه ایا؟ ای تف به زندگی ایا؟ خب وبلاگ آنتن هست من که نیتونم توش از خاطره های خودم بنویسم خب بیاید در مورد ابو هوا صحبت کنیم دعا برای منو آنتن فراموش نشود که ایا؟ نوشته شده توسط ساده ایا؟ اجازه نداشتم خاطره بنویسم وگرنه جدیدنا رفته بودم تولد بعدش کلی خاطره داشتم می اومدم از خودم خاطره می دادم بیرون خو... حیف که وبلاگ من نیست دیگه الته از اولم گفتن ساده و آنتن نداریم که راستی امضا : ساده ایا؟ راستی دروغ چرا چندتا نظر خصوصی انتنم خوندم
این نامه انعکاس
واپسین طپش قلب محنتبار یکی از هزاران زن بیگناه است که اجتماع ، در ظلمت
شب احتیاج ، کلمه شرافت را از قاموس زندگیش ربوده است .
این نامه آخرین نامه یک فاحشه است
کاش نامه رسان هرگز این نامه را به مادر این زن تیره بخت نمی رساند....
مادر جان ! این آخرین نامه ایست که از یکوجبی گور زندگی واژگون بخت خود برای تو می نویسم ..
فاصله من –فاصله پیکر درهم شکسته من – با گور بی نام و نشانی که در انتظار من است یکوجب بیش نیست ..
این نامه ، هذیان سرسام آور رویای وحشتناکی است که در قاموس خانواده های بدبخت نام مستعارش زندگیست ..
مادر جان ! شاید آخرین کلمه ی این نامه ، به منزله نقطه ی سیاهی باشد بر آخرین جمله داستان غم انگیز زندگی از یاد رفته دخترت.......
خدا
میداند که در واپسین لحظات عمرچقدر دلم می خواست پیش تو باشم...و پس از سه
سال جان کندن تدریجی ، هم آغوش با سوداگران ور شکست شهوت در بستر خون آلود
هوسهای مست و تک نفسهای ننگ و بد نامی وفراموشی جام زهر آلودم را در آغوش
پر محنت تو با دست تو به مرگ می سپردم ...
افسوس که تو اینجا نیستی ...
نه تنها تو ، هیچ کس اینجا نیست... جز این پیکر در هم شکسته ام و پیر مردی
رنجور ، که با در یافت بیست ریالی ( بیست ریالی که کار مزد آخرین هم آغوشی
من است ) نامه ای را که اکنون میخوانی بجای من ، برای تو بنویسد ...
مادر جان می دانم که با خواندن این نامه ، بخاطر بخت سیاهی که دخترت داشت تا حد جنون خواهی گریست ...
گریه
کن مادر ! ....بگذار اشکهای تو سیل بنیان کن بنای شرافت کاذبی باشد که در
این دنیای دون ، منهای پول پشتوانه زندگی هیچ تیره بختی نیست ....
دختر
تو مادر ، دارد همین حالا ، پای دیواری سینه شکسته در کمال ناکامی و بد
نامی می میرد .... ای کاش دختر در به در تو که من بدبخت باشم ، می توانست
با مرگ خود انتقام شیر حلالت را از زندگی حرامی که داشت بگیرد ...
مادر
جان ! خواهش میکنم اجازه بدهی قبل از مرگ هر چه درد بیدرمان در پهنه این
دل ماتمزده ام دارم ، به صورت قطره های سرگردان مشتی سرشک دیده گم کرده ،
به دامان محبت بار تو بسپارم ....
میدانم هرگز باور نمی کردی اینچنین
نامه ای به دست تو برسد ؛ تو بر حسب نامه های گذشته من ، دخترت را زنی
نجیب می دانستی که شرافتمندانه ، دور از خانه و کاشانه ، نان مادر ستمدیده
و خواهر یتیمش را به دست می آورد ... چگونه بگویم مادر ؟!.... که ازبخت من
بدخت ، در عصری به دنیا آمده ام که " شرافت " به طوررقت انگیزی بازارش
کساد است
می دانی یعنی چه ؟ مادر همه هر چه تا کنون بتو نوشته ام دروغ محض بوده است .... دروغ محض .... اما اجتناب ناپذیر
خدا
می داند که هیچ دلم نمی خواست دل شکسته ات را ، بار دیگر بشکنم ... همه ی
آن نامه را ده روز دیگر که مصادف با بیست و چهارمین سال تولد من که در
حقیقت بیست و چهارمین سال تولد یک بد بختی بیزوال است ، بسوزان .... و
خاکستر سردشان را لابلای بستر پاره پاره من که مات و دست نخورده و بی صاحب
در کنج کلبه ی فقیرمان افتاده است ، دفن کن ... بگذار خاکستر آن نامه ها
لاشه افتخار من باشد .... افتخار اینکه حد اقل آنقدر تو را عزیز می داشتم
که تا وا پسین لحظات مرگ نگذاشتم حتی در تصویر بیچارگی من ، شریک باشی ....
مادر
جان ! در تمام این مدت سه سالی که مرا با این قبرستان بی سرپوش آرزوها و
آمال انسانی ، این آخرین ایستگاه امید بیکاران خانه به دوش شهرستانی ، این
تهران خراب شده ، روانه کردی ، بر حسب راه نکبت باری که این اجتماع هرزه
پیش پای زندگی غریب من گذاشت من یکی از بی پناه ترین و بیگناه ترین
گناهکاران روزگار بوده ام
افسوس !... هزار افسوس که ضربان نامرتب فرصت نمی دهد ، تا آنجا که می خواستم جزئیات گذشته و اندوهبارم را برایت شرح دهم ...
همانقدر
باید بگویم که زندگی بسرنوشتی اینقدر دردناک ، دچارم کرد ، سه سال تمام ،
شب و روز کار من پاسخ دادن به تمنای هرزه مشتی نامرد بود که در ازای پولی
ناچیز ، همه مستی ها ، پستی ها ، و رذالتهای خود را وحشیانه در لذت زاییده
از پیکر خسته و تب آلود من ، خلا صه کردند
آه ، خداوندا ! چه سرنوشت وحشتناکی !
در عرض این سه سال ، سر تا سر آرزوهای من ، اشکها و اشکهای پنهانی من ، بازیچه ی خنده ها ، محبتها و پایکوبی های ساختگی بود ....
در عرض این مدت هرگز فرصت اینکه چند دقیقه از ته دل به خاطرسیه روزی خودم اشک بریزم نداشتم ....
تنها
یکبار ، تقریبا شش ماه پیش بود که در کشمکش یک درد جانکاه صمیمانه خندیدم
... اما ، بخدا ، مادر ، اگر بدانی این خنده تصادفی را چقدر وحشیانه در
لرزش لبانم شکستند ... آخ اگر بدانی ....
آری ، مادر جان شش ماه پیش در همان خانه ای که آشیانه حراج تدریجی ناموس محتاج من بود ، صاحب فرزندی شدم ...
از
چه پدری ؟ از چند پدر؟ اینها را هیچ نمی دانم ... اما آنچه مسلم بود ، خدا
برای نخستین بار بزرگترین نعمتها را – نعمت مادر بودن را به من ارزانی کرد
...
شبی که دخترم به دنیا آمد تا صبح از خوشحالی خوابم نبرد .... برای
چند ساعت همه دردها ، در به دریها ، گرفتاریها را فراموش کرده بودم ....
احساس
می کردم زنی نجیبم و در خانه ای محقر و آبرومند برای شوهر مهربانم طفلی
زیبا به دنیا آورده ام ... وفردا صبح پدرش از دیدن او ....
آخ مادر چه می گویم ؟! چه می خواهم بگویم ؟!
آه ، ای آرزوهای خام ... ای آرزوهای ناکام !
مادر جان اگر بدانی فردای آنشب چه بر سرم آوردند ؟!
رییس
آن خانه نفرین شده بچه ام را از دستم گرفت ... به زور گرفت....قدرت اینکه
از جا تکان بخورم نداشتم .... هر چه فریاد کردم ماما ! ماما ! فریادم در
دل سنگش موثر واقع نشد
آخ مادر ...ببین سرنوشت کار انسان را به کجا
میکشاند ... که در خانه ای چنین رسوا ، به زنی که رییس خانه است ، باید "
ماما " گفت ... آخ بیچاره مادرم ....
باری بچه ام را از آغوشم بیرون
کشیدند... بردند ...هنگامی که برای آخرین بار نگاهم به قیافه معصوم طفل
بیگناه افتاد ، مثل اینکه با یک نگاه سرگردان ازمن پرسید : چرا ؟؟؟
دختر م را بردن و بر حسب قوانین حاکم بر اینچنین خانه ها او را در خلوت محض به خاک سپردند .
چه
می دانم شاید این حکمت خدا بود ... شاید خدا فکر کرده بود که مردنش بهتراز
ماندنش است ، دنیایی که سرنوشت دختر زن نجییبی چون تو را به اینجا می
کشاند چه سر نوشتی میتوانست نصیب دختر یک فا حشه بدبخت کند ؟!
پس از دخترم مرا هم از خانه بیرون کردند ... از کارافتاه بودم ؛ درد فقدان بچه کمر هستی مرا شکسته بود .
مادر جان ... تصادفی نیست که شش ماه است نزد تو خجلم و نتوانسته ام مقرری ماهانه برایت بفرستم .
به خدا مادر ، در عرض این شش ماه در آمدم حتی آنقدر نبوده که یک شب با شکم سیر بخواب روم ....
چه
خواب ؟ چه شکم ؟ چه بد بختی؟ شش ماه تمام است که در کوچه و پس کوچه ها
ویلانم ...در عرض این شش ماه به صد جور مرض استخوانسوز گفتار شدم ...
دیگر نمی توانم حرف بزنم ، بغض دارد خفه ام میکند ، بغض نیست ، مرگ است ! مرگ در کار تحویل گرفتن پس مانده ی جان من است !
خدا حافظ مادر
شیرت را حلال کن ، به خواهر کوچکم هرگز نگو که خواهر نگون بختش چطور زندگی کرد ، و چه طور مرد ؛ نه - مادر جان نگو .
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت
چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت
جان من بفرمایید بشینید هیشکی از جاش بلند نشه خو
خو چیه نه که هی تحویلم می گیرید از اون جهت گفتم خو
کی تو رو آخه تحویل گرفت ها؟
خب عمم که تحویل گرفت خو
با عرض سلام و خسته نباشید این جانب ساده هستم دوست آنتن
آنتن جونم به دلیل مسایلی نیتونه بیاد
الهییییییییییییییی ساده بمیره براش خو آنتن مریضه دیگه
شماهام خجالت نکشیدید این مدت نیومدید پیشش؟
ساده ما که اومدیم چرا چرت می گی؟
خب گفتم دست پیش بگیرم از طرف انتن پس نیفتم
جدی جدی آنتن فداش بشم مریضه گفت ساده به جای من برو آپ کن
برای مریضی انتن دعا کنید زودی خوب خوب بشه
من که خیلیییییییی دوسش دارم شماها چه طور؟![]()
![]()
شماها بهش بگید آنت یادتون نره ها... آنتن نگیدا
فقط آنت.... من فقط بهش آنتن می گم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مثلن مرغ تو فر... مرغ کبابی و انواع و اقسام مرغ و خانواده ی مرغ![]()
یکمم اصاب خودم سرجاش نیست![]()
اما هیشکی زنگ نزد حالمو بپرسه
اوخی ساده همیشه تنها ساده بیکس ساده غریب ساده دخترک کبریت فوروش
هیشکی از اولم منو دوست نداشت همیشه غریب بودم... هی تووووووووف![]()
![]()
این آنتن دختری خوش صحبت خوش صدا می باشد در کل نفس ساده می باشد آیا؟![]()
![]()
![]()
![]()
هوا که خوب است... شکر اصابم که خراب است شکر خدا...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نه خداییش یکی دوتارو خوندم بعدش گفتم ساده خجالت بکش عیبه خب گناهه
وجدانم سرزنش کرد دیگه نخوندم
گفتم بگم که حلالم کنید دیگه خو ایا؟![]()
![]()
![]()




